سفارش تبلیغ
صبا ویژن
ای علیّ! از ویژگیهای مؤمن آن است که حقیقت را از دشمنش می پذیرد و فرا نمی گیرد جز برای آنکه بداند و نمی داند جز برای آنکه عمل کند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
A.G.M
نوشته های پراکنده یک نظامی بازنشسته + یادداشت های روزانه یک مدیر عامل
الف. درود.

ب.از دور حرکاتش رو زیر نظر داشتم. ?-?? دقیقه ای بود که منتظرش بودم. خیلی خونسرد پارک کرده بود اون سمت خیابون. از اینکه تو ماشین نشسته بود و داشت گرما رو تحمل می کرد، اصلا معذب نبود. همچنان تو ماشینش متوقف بود. دست برد زیر صندلی و یه فلاکس سفید رنگ درآورد. واسه خودش چایی ریخت! با همون خونسردی خاص خودش. راه افتاد. رفت دور میدون دور زد تا بیاد سمت من. وقتی که سوار ماشینش شدم اثری از چایی تو لیوان نبود.

واقعا تو اون گرما با این حرکتت آتیشم زدی آقای راننده ی اتوبوس.

ج.برنامه ی خواب کاملا بر اساس برنامه ی زندگی تنظیم میشه. تا ?-? ماه پیش ساعت ??-?? میرفتم تو رختخواب. ده دقیقه بعدشم خواب خواب بودم. در حدپادشاه سوم یا چهارم. اما الان اگر ساعت ?? برم تو رختخواب باز تا ساعت ?/? نشه خوابم نمی بره. نه از پادشاه خبری هست، نه دخترش و نه...

دلیلش:

 ?. اون زمان وقتی میرفتم تو رختخواب از فرط خستگی،مثل اسب، اصلا فرصت فکر و خیال نداشتم.

?. الان وقتی میرم تو رختخواب مثل اسب فکر و خیال میاد سراغم و تا از پا درم نیاره ول کن نیست.

د.بدرود!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:28  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(45); تو بگو

مرد خوش صدایی که سالها پیش می خوندی :
" من، خالی از عاطفه و غم
خالی از خویشی و غربت!
گیج و مبهوت بین موندن و نموندن!"

چقدر این روزها صدای قشنگت تو گوشم می پیچه!
دارم به حرفت میرسم، رفیق همیشه مست خوش صدای من!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:22  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(44); 4نفر فرمودن که

الف. درود.
ب. یه سوال فلسفی از اول تابستون ذهن بنده رو به خودش مشغول کرده . شما می تونید کمک کنید برام حل بشه؟ میگه که : آقا(یا خانم)، نمیشه همونطوری که ما برقمون رو در مقاطع زمانی خاصی از سال(به دلیل عدم نیاز!) به عزیزان همسایه و کشورای اینور و انور می فروشیم، الان در این مقطع زمانی که خودمون نیاز داریم، از کشورهای اونور و اینور برق بخریم؟؟ هان ؟ نمیشه؟
ج. بدلیل گیر دادن های مکرر و پی در پی این جانب به شرکت برق احتمالا اسم این وبلاگ در آینده نزدیک به "بابابرقی" تغییر خواهد یافت!
د.یه آدم متفکر و اندیشمند و بزرگ و باحال و مشتی! میگه که : "انسانی که بلد نیست از آب شور اقیانوس برای خودش آب شیرین نوشیدنی بسازه، همون بهتر که تشنه بمونه!"
ه.رضازاده هم که خداحافظی با تشریفاتش رو انجام داد و کم کم باید خودمون رو آماده کنیم تا هیکل جالب، قیافه ی بامزه و لهجه ی شیواش رو کمتر و کمتر در رسانه ها ببینیم. و از همه مهمتر احتمالا باید کلی صبر کنیم تا جانشینی بر حق و خلف براش دست و پا بشه. البته از بابت مدال هاش نگران نباشید، فوتبالمون جبران میکنه!!!
و. برگه ی یارانتون رو برید از باجه های پستی بگیرید که با پر کردنش کلی سرگرم میشید. خدائیش این دولت همش به فکر تفریحات سالم و حال دادن به مردمه. دمش گرم.اینجا رو هم بخونید، جالبه!
ز. بعدشم اینکه :"بدرود"!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 21:7  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(43); 7نفر فرمودن که

الف. درود.
ب. ازفرزندان آدمی که نتونست خودش رو در مقابل میوه ممنوعه (انگور،سیب،موز!،گندم یا هرچی) کنترل کنه، چه انتظاری دارید که خودشون رو در مقابل این همه هلو حفظ کنن!!!؟؟؟
ج.اول صبح بیدار شدن(حول و حوش ساعت 6) متعاقبا فحاشی به دار دنیا و در و دیوار رو بدنبال خواهد داشت. (البته فحش های مودبانه! در حد "بد" و "اه" ) اما بعد از اینکه بابا رو رسوندم تو مسیر برگشتن به یک لذت جدید دستیابی پیدا کردم (ثبت هم کردم بنام خودم اینم شماره ثبتش 5698). اونم رانندگی اول صبح بود. آقا با این ماشین گاز میدی، جولون میدی، لایی میکشی (از بین ماشین های خیالی)،‌ نوربالا، فلاشر الکی، تو اتوبان بوق ممتد، دستی و ... خلاصه کلی کیف و حال بدون ترس از آقایان محترم افسرها که همه خدا را شکر در عالم نیست به سر می برن اونوقت صبح.
خلاصه اینکه حتما امتحانش کنین که به قول امروزیا کلی انرژی مثبت از خودش به سمت شما در میکنه!
د. یک عدد لینک برگزیده اینجا هست که اگر نبینین واقعا از دستتون رفته. محبوب قلب ها در لباسی جدید!
ه.بدرود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 23:29  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(42); 7نفر فرمودن که

در روزگاری که سالم ترین تفریح انسان ها شکایت است

در زمانی که آشنایان همه بیگانه اند

در دنیایی که ثروتمندان فقیر هستند

و در قرنی که مردم در لاک خویشند

این ایران خودروی نامرد بی انصاف، سمندش رو تو مملکت خودش میده ?? تومن، تو آذربایجان فسقلکی میده بین ?-? تومن. اونم از دم قسط!

الهی که ریشه انحصار بخشکه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:11  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(41); 5نفر فرمودن که

الف. درود

ب.اینجا نوشته :"پست مطلب جدید"!!!
آخه مرد حسابی دلت خوشه ها، مطلب جدیدم کجا بود؟

ج.با این اوضاع  باید تمام تلاشمون رو بکنیم تا همون مطالب قدیم رو بتونیم یادآوری کنیم و از یادمون نره اونهمه قشنگی و دلپذیری که قبلا تجربه اش کردیم، که به این آینده ای که من می بینم امیدی نیست دلا!!!*

د. کمال الملک رو امروز دیدم(فیلمش رو البته). متاسفانه فقط یه خوردش رو. دیالوگاشون جادوم کرد. پای جعبه جادو میخکوب شدم. مظفرالدین شاه بعد از عزل اتابک بهش گفت ، خوب کجا می خوای بری؟
-به مکه میروم.
-التماس دعا!،از کدام راه میروی؟
-از راه روس!
-از آن راه به خدا نمیرسی، به خانه ی خدا، شاید!!!

ه.بدرود!



*.حالم از این منفی بافی اجباری خودم به هم  میخوره!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:11  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(40); 8نفر فرمودن که

پسر جوان با چشمانی پر از التماس: اینجا هم خلوته، هم تاریک. ببین،‌دیگه نه توش نیارا!
دختر جوان با تردید و ناز: باشه، ولی زودها. من خیلی می ترسم!
پسر: باشه عزیزم، قول میدم هیچ اتفاقی نیفته.
دستهایشان عرق کرده و لبهایشان تازه گرم شده!
شدت نور قرمز چشمک زن پشت سر پسر جوان او را وادار می کند تا چشمهایش را باز کند. فکر بدترین حالت بدون لحظه ای تعلل به ذهنش می دود. صدای انگشتی که به شیشه ماشین می خورد، دل دخترک را هم می ریزد.
پسر در حالیکه آب دهانش را فرو می دهد: ‌ببین، فکر کنم گیر افتادیم.
دختر با بغض : چی شده؟ چی می گی تو؟ وای خدا جون، بابام رو چی کار کانم حالا؟؟
پسر در حالیکه سعی می کند خونسردی ساختگی خود را به رخ دختر بکشد : تو هیچی نگیا، هرچی پرسیدن من خودم جواب میدم. تو نامزد من هستی، OK?
دختر فقط سرش را تکان می دهد. هنوز گیج است.
پسر آرام آرام جرات میکند، سرش را تا جلوی شیشه بالا بیاورد. نور قرمز چشمک زن چشمانش را کور کرده. کوچه را با یک نگاه به دنبال لباس سبز رنگ و یا کسی که این لباس را به تن کرده باشد از نظر می گذراند.
اما نه، رنگ لباس کسی که مودبانه پشت به شیشه ماشین ایستاده و از سر حیا سرش را برگردانده نارنجی است.
با لهجه ای روستایی و لبخندی ملیح می گوید: آقاجان، میشه بی زحمت ماشینتون رو از جلوی سطل این آپارتمان بردارین؟ ماشینتون جلوی راه دستگاه رو گرفته!
رنگ و روی پسر جوان کم کم به جای خود باز میگردد. دختر فقط با صدای بلند می خندد و اینبار پسر جوان با حرص و ولع تمام لبهای او را می گزد!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 14:10  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(39); 8نفر فرمودن که



الف. درود

ب.چقدر گفتم خسرو جان نکش، آقا خسرو نخور، عزیز من نرو، فدات شم نزن! به گوشت نرفت که نرفت. دیدی آخر با خود چی کار کردی؟؟ دیدی خودت و فرستادی سینه قبرستون؟
حیف نبود؟ حیف اون صدای نازت نبود؟ حیف اون سین های سوت دارت نبود؟ حیف اون صورت تکیده ی سبزه و تارت نبود؟ اصلا حیف خودت نبود؟؟
خدائیش حیف بودی خسروخان! خدا بیامرزدت.
فاتحه!

ج. اینقدر  سرگرم و گرفتار و درگیر شدم که اگر شوک فقدان آقای شکیبایی نبود شاید حالا حالاها گذرم اینورا نمی افتاد. خدا رحمتش کنه که مرگش هم سبب خیره.

د. بدرود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 13:52  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(38); 7نفر فرمودن که

الف. درود

ب.
اپیزود 1)
    خدا بزرگ است، وقتی تنهاییم
    خدا بزرگ است، وقتی بی پناهیم
    خدا بزرگ است، وقتی درمانده ایم
    خدا بزرگ است، وقتی شب امتحان است
    خدا بزرگ است، وقتی سررسید وام است
    خدا بزرگ است، وقتی مادر مریض می شود
اپیزود 2)
     خدا مهربان است، وقتی تهمت می زنیم
     خدا مهربان است، وقتی دروغ می گوییم
     خدا مهربان است، وقتی غیبت می کنیم
     خدا مهربان است،‌ وقتی نماز را به شنبه* موکول می کنیم
     خدا مهربان است، وقتی از پشت چاقو می زنیم
اپیزود 3)
     خدا نیست، وقتی خیانت می کنیم
     خدا نیست، وقتی جنایت می کنیم
     خدا نیست، وقتی ...

ج. خوشبینم که هنوز مقداری وجدان در وجودم داشته باشم، باشد که به کار آید و سبب نجات گردد!



*. همان شنبه ی مشهوری که قرار است مبدا کارهای نیک و دلپسندمان شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:27  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(37); 8نفر فرمودن که

الف. درود

ب. فرصتی است برای یزرگداشت زحمات و تلاش های بی شائبه ی مردی که تمام هم و غم اش خوشبختی و سعادت تو بوده است و هر چند همیشه زیر سایه ی بهشت همسرش محو بوده اما بی ادعا و آرام تو را رشد داده است. غنیمت بدان و تبریکش بگو.

ج. پیامک امسال که که احتمالا همه بمناسبت روز مادر دریافت کرده اید. خواندنش خالی از لطف نیست:
مکرر گشته ام از زندگی سیر - بهای کادوی زن شد نفس گیر
چرا در روز زن طلا و سکه - ولی روز پدر شورت و عرقگیر

د. بعد از قریب به 2 سال دوری از عالم عشق و حال، علاقه ی شدیدی برای بازگشت یه جرگه ی موسیقی در وجودم پیدا شده. موندم از کجا شروع کنم. آخرین ترانه هایی که گوش می دادم از خانم Lohan بود.

Made of Love
Made of Sin
.
.
.

ه. بدرود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 0:2  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(36); 6نفر فرمودن که

الف. درود

ب. پرواز ??? اهواز- تهران بعد از یک ساعت تاخیر در نهایت ساعت ?:?? صبح به زمین می نشیند. ساعت ?:?? مسافران پرواز به گیت خروجی فرودگاه رسیده و پس از بازبینی و کنترل لوازم همراه وارد سالن استقبال مهرآباد می شوند.چهره ها قابل توصیف در سه دسته ی مختلف هستند:

?- مسافرین عادی و موردی هواپیما که بعد از مدتها و احتمالا با این انگیزه که بلیط قطار نصیبشان نشده، بالاجبار تن به سفر با این وسیله نقلیه پرخطر داده اند و اکنون از اینکه سالم به زمین برگشته اند و بار دیگر می توانند عزیزانشان را ملاقات کنند خوشحال هستند. هیچ گونه علامتی ناشی از نارضایتی در چهره ایشان پیدا نیست.

?- مسافرین حرفه ای هواپیما که تاخیر یک ساعته را کاملا عادی دانسته و با رضایت تمام در حال ترک فرودگاه هستند و در همین حین از تجربه تاخیرهای طولانی مدت پروازهای قبلیشان برای سایرین تعریف میکنند.

?- مسافرین حرفه ای هواپیما که علیرغم استفاده مکرر از این وسیله نقلیه همچنان از وضع تاخیر در در برنامه حرکت گله دارند و نارضایتی تمام در چهره شان موج می زند.*

ج. اینکه ایرانی ها به شرایط نامساعد خیلی زود عادت می کنند:

?-خوب است        ?-بد است       ?-چاره ای ندارند       ?-خوش به حال دولت         ?- هیچکدام

د.بدرود!



*. تنها ? درصد مسافرین را شامل می شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:7  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(35); 5نفر فرمودن که

الف. درود.

ب. علامت جدید آخرالزمان نسخه 2008: روشن شدن چراغ مسنجر اینجانب در طول 24 ساعت به مدت کمتر از 30 دقیقه!
واقعا این اعتیاد لذت بخش به روشن  نمودن چراغ خندان پیام رسان فوری(فارسی را پاس بداریم) ولو اینکه پنجره برنامه مذکور کاملا در حالت مینی مایز بوده و تا زمان خروج مجال خودنمایی نیابد ، شده جز کارهای روزمره و از اموری که انجام ندادن آن باعث بی خوابی شدید می گردد.

ج. موضوع جالب و تاسف برانگیزی که چند روزه بدجوری تو فکرشم:
چرا بعضیا واسه رسیدن به یه چیزایی التماس میکنن، داد و بیداد، تهدید، قهر، زاری و  ... ولی وقتی به آرزوشون میرسن مثل سگ پشیمون میشن؟آخه عقلم خوب چیزیه، بنده ی خدا. یه خورده قبل از اینکه همه ی پل های پشت سرت رو خراب کنی در مورد هوست (آرزوت) فکر کن.

د. خود کرده را به هیچ وجه تدبیر نیست. (متاسفانه کاملا حقیقته)

ه. بند د رو خیلی جدی بگیرید (بگیریم).

و. بدرود!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 1:10  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(34); 8نفر فرمودن که

الف. درود

ب. لیله الرغائب، شب قدر، نیمه شعبان، ایام البیض، شب جمعه و ... عناوین روزها و شبهایی هستند که به دلائلی بعنوان روزهای برگزیده و منتخب برای عبادت و راز و نیاز با خدا معرفی شدن. بعضی وقتا فکر میکردم که یعنی نمیشه شب سه شنبه خدا رو عبادت کرد؟ یا اگه مثلا 15 فروردین خودمون از خدا آرزوهامون رو بخوایم بهمون میده؟؟
اما، الان فهمیدم که اینا به احتمال زیاد بهانست. بهانه ای تا تو این روزمرگی ها و مشغله های ذهنی و غفلت محضمون، هرچند وقت یک بار با نگاه کردن به مناسبت های تقویم یا شنیدن از این و اون به یاد خالقمون بیفتیم و برای یک ذره هم که شده بابت جرمها، جنایت ها ، اعمال شنیع و منذجر کننده ای که در طول عمرمون انجام دادیم ازش طلب استغفار کنیم.
استغفرا... ربی!

ج. کس نمی داند ز من جز اندکی - وز هزاران جرم و بدفعلی یکی
   من همی آن دانم و ستار من    - جرم ها و زشتی کردار من

د. بدرود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:46  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(33); 7نفر فرمودن که

دلا....
خو کن به تنهایی،
که آن هم عالمی دارد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:27  توسط َAlia  |  < type=text/java>GetBC(32); 9نفر فرمودن که

Today"s life style is a combination of "Self" in our life

Self Interesting
Self Voting
Self Medicine
Self Beating
Self Killing


شیوه ی زندگی امروز ترکیبی از "خود"ها در زندگی است:

خودپسندی
خودرائی
خود درمانی
خود آذاری
خودکشی


????? ?????:


????? ??? ???? A.G.M 87/5/5:: 7:41 عصر     |     () ???